تبليغاتX
جوجوپر
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 2:36
((دوست داشتن از عشق برتر است))
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن از روح طلوع می کند وتا هر جا که یک روح ارتفاع دارد.دوست داشتن نیز همگام با آن، اوج می گیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها وعبور سال ها بر ان اثر می گذارد
اما دوست داشتن در ورای زمان ومزاج،زندگی می کند وبر آشیانه بلندش روزو روزگار را دستی نیست
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می افریند
ودوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند ومی یابد
عشق یک فریب بزرگ وقوی است
ودوست داشتن یک صداقت راستین وصمیمی و بی انتها
عشق در دریا غرق شدن است
ودوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینایی را می گیرد
و دوست داشتن می دهد
عشق خشن است وشدید و در عین حال نا پایدارو نا مطمئن
ودوست داشتن لطیف است ونرم ودر عین حال پایدار وسرشار اطمینان



دکتر علی شریعتی
برای خواندن بقیه اش به کتاب کویر دکتر جون مراجعه کنید.

نوشته شده توسط حاج مموت | لینک ثابت | موضوع:  

چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 ساعت 17:14
سلام

من میبینید نمیتونم آپ دیت کنم چون سربازم .

برام دعا کنید

 

نوشته شده توسط ممد خطر | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 15:15
با سلام خدمت تمام دوستان من

من ممد خطر هستم و از این به بعد بیشتر براتون می نویسم ولی همینو بدونین که برعکس اسمم خودم خیلی پسر خوبی هستم البته تعریف از خودم نباشه ها . می تونین از بنگی بپرسین ما با هم مشهد درس می خوندیم.

تا بعد.

 

نوشته شده توسط ممد خطر | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 ساعت 8:24
با عرض سلام و خسته نباشید !()

اینجانب پرندیس به شماره شناسنامه .......... صادره از تهران از این زمان به بعد استعفای خود را از شغل محترم و با ارزش وبلاگ نویسی می دهم . ( البته این صحبت ها قبل از ساخته شدن این وبلاگ زده شده ! و شریک محترمم ( اون اوالا" فقط بنگی بود !) این شرایط رو پذیرفت !)

پس برای آخرین بار بابای

موفق و پیروز باشید

پرندیس

پیوست : برام کلی دعا کنید !

 

                                    استعفا نامه !

 

 

 

نوشته شده توسط پرندیس | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه چهاردهم مرداد 1385 ساعت 20:13

سلام........

اول از همه من اصلاًشم اون شكلي نيستم!... باورتون نميشه از بنگي جونم بپرسين.... حالا دوست دارين يه ذره بيشتر با حاج مموت آشنا بشين!؟..... اين حاج مموته وقتي با اديسون ملاقات كرده و اين شكلي شده!.......البته الان حاجي خيلي سياه تر از اينا شده ها!... رنگِ لباسي كه تنش كردن شده!..........

حاجي حال كردي؟!....... حالا بازم من اون شكليم؟!.........

واسه امروز بسه!.... فعلاً باباي.........

نوشته شده توسط شمیم | لینک ثابت | موضوع: